نمی دانم خوشبختی برای تو در چه معنا می شود

فقط می دانم

خوشبختی وسیعتر از آنست که در ذهنت بگنجد

و زیباترین لحظه ایست که می توانی در زندگی درک کنی

و من برای تو

خوشبختی ات را آرزومندم . . .

.

.

.

باز پنجره های ملکوت به بهانه ی دیگر گشوده شد

و چه عاشقانه می سراید : این الرجبیون ؟

چه خدای عاشقی که گناه می خرد و بهشت می فروشد و ناز بنده می کشد

.

.

.

خدایا آنکس که امشب صادقانه یادم میکند

هر لحظه عاشقانه یادش کن . . .

.

.

.

امشب را در کنار ثانیه ها ، آمین گوی آرزوهایت می شوم

آرزویم را دعا کن . . .

.

.

.

امشب ؛ از هر کجای این دنیای بزرگ که در بزنی

صاحبخانه برای استقبال می آید

با طبقی از آرزوهایی کــه می خواهی

پس از بزرگ ، چیزهای کوچک نخواهیم . . .

.

.

.

ایستاده ام برای دیدن شاخه های الماس آرزوهایت

سبدی که خدا امشب به تو هدیه می دهد

 

مرا هم به خدایت نشان بده . . .
 


 

 




ادامه مطلب
چهارشنبه 03 خرداد 1391 | ارسال نظر(1)

قبل از هر چیز برایت آرزو میکنم که عاشق شوی ،
و اگر هستی ، کسی هم به تو عشق بورزد ،
و اگر اینگونه نیست ، تنهاییت کوتاه باشد ،
و پس از تنهاییت ، نفرت از کسی نیابی.
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید .......
اما اگر پیش آمد ، بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.
برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی ،
از جمله دوستان بد و ناپایدار ........
برخی نادوست و برخی دوستدار ...........
که دست کم یکی در میانشان بی تردید مورد اعتمادت باشد .
و چون زندگی بدین گونه است ،
برایت آرزو مندم که دشمن نیز داشته باشی......
نه کم و نه زیاد ..... درست به اندازه ،
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قراردهند ،
که دست کم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد.....
تا که زیاده به خود غره نشوی .
و نیز آرزو مندم مفید فایده باشی ، نه خیلی غیر ضروری .....
تا در لحظات سخت ،
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است،
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرپا نگاه دارد .
همچنین برایت آرزومندم صبور باشی ،
نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند ........
چون این کار ساده ای است ،
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند .....
و با کاربرد درست صبوریت برای دیگران نمونه شوی.
و امیدوارم اگر جوان هستی ،
خیلی به تعجیل ، رسیده نشوی......
و اگر رسیده ای ، به جوان نمائی اصرار نورزی ،
و اگر پیری ،تسلیم نا امیدی نشوی...........
چرا که هر سنی خوشی و ناخوشی خودش را دارد و لازم است
بگذاریم در ما جریان یابد.
امیدوارم سگی را نوازش کنی ، به پرنده ای دانه بدهی و به آواز یک
سهره گوش کنی ، وقتی که آوای سحرگاهیش را سر میدهد.....
چراکه به این طریق ، احساس زیبایی خواهی یافت....
به رایگان......
امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بفشانی .....
هر چند خرد بوده باشد .....
و با روییدنش همراه شوی ،
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.
به علاوه امیدوارم پول داشته باشی ، زیرا در عمل به آن نیازمندی.....
و سالی یکبار پولت را جلو رویت بگذاری و بگویی :
" این مال من است " ،
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان ارباب دیگری است !
و در پایان ، اگر مرد باشی ،آرزومندم زن خوبی داشته باشی ....
و اگر زنی ، شوهر خوبی داشته باشی ،
که اگر فردا خسته باشید ، یا پس فردا شادمان ،
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیآغازید ...
اگر همه اینها که گفتم برایت فراهم شد ،
دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم ...
 



جمعه 07 بهمن 1390 | ارسال نظر(0)

خیلی زیاد درگیر روزمرگی زندگی شده ایم.
اما اگر کمی از بالاتر به زندگی نگاه کنیم زندگی فقط به اندازه نگاه کردن به این عکس طول میکشد.



این مدت کم ارزش بغض و کینه و دشمنی با همدیگر رو دارد؟
بهتر نیست از فرصت کم برای مهربونی با همدیگر استفاده کنیم؟؟
بیا تا قدر یکدیگر بدانیم.
 



چهارشنبه 14 دی 1390 | ارسال نظر(2)

سلام دوستای گلم من برگشتم اما با یه دل جدید.....دیگه کسی رو دوس ندارم واسه همیشه از زندگیم و دلم بیرونش کردم...دیگه میخوام واسه خودم زندگی کنم شمام کمکم کنید



یکشنبه 13 آذر 1390 | ارسال نظر(1)

post

 
 

خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ...  



خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ...



خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن



بگيري ... خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز



اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته که غرورت



رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ... خيلي سخته که



همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه : نمي


خوامت حال فاصله ها جشن میگیرند هلهله ی جدایی را..


 



جمعه 11 آذر 1390 | ارسال نظر(4)

دلم از همه ی آدمای دور و برم گرفته....مخصوصا از عشق زندگیم محمد.....که تنهام گذاشت و رفت شاید الان دستش تو دسته یکی دیگه اس...خوش به حال اون یکی دیگه که الان دستای محمدمو گرفته تو دستاش خداااااااااا جووووووووووووون صدامو میشنوی؟می بینی که تنهام گذاشت و رفت؟؟ خدا یا تو دیگه تنهام نزار خیلی بی کسم...میدونی دلیل گریه هام چیه؟آی خدااااااا دلم واست تنگ شده......منو ببر پیش خودت خداجون تحمل ثانیه هایی که بی محمد میگذره ندارم

 

 



جمعه 11 آذر 1390 | ارسال نظر(4)

خیلی سخته بعد یه مدت تازه بفهمی که دوس داشتنش دروغ بوده ,ولی بازم بهت بگه دوست دارم...........خیلی سخته وقتی که میخوابی طعم واقعی مرگ رو بچشی ,ولی تا که چشماتو باز میکنی ببینی بازم نمردی و یه روز دیگه رو باید با خاطره هاش شروع کنی....ولی اون دیگه پیشت نیس, پیشت نیس ولی انگار هر لحظه کنارته ولی تو پیش اون بودی و هیچ وقت ندیده.......اون به امید اینه که تورو به گریه بندازه........تو اونو بخندونی ولی اون یکی دیگه رو خوشحال کنه.....خیلی سخته بهت بگه دوست دارم ولی نمی خوامت..........میگن با یادش باید زندگی کنی ولی تا کی خوابش رو ببینی؟؟.....میگن ناامید نشو آخه درد ناامیدی رو نکشیدن ......چون ناامیدی و تنهایی و گریه تنها هدیه هایی بوده که اون بهت داده.......ولی تو تموم زندگیتو بهش دادی!

خیلی سخته بهش دل ببندی و دلتو بشکونه...............توام میتونستی دلشو بشکونی ولی اینکارو نکردی چون خیلی دوسش داشتی...

خیلی سخته بزرگترین آرزوت مرگ باشه ولی اون بتونه با یار تازه رسیدش خیییییییلی راحت زندگی کنه........بعد کل ثروتت که عشقت بوده با کاخ و آرزوهاتو یه جا خراب کنه..........اونوقت زیر آوار بی مهری و تنهایی از فقر محبت و دوس داشتن تا آخر عمر بشینی و زار زار گریه کنی......

خیییییییییلی سخته از ترس اینکه مردم بهت نخندن و فکر نکنن دیوونه ای نتونی درد و دلتو به کسی بگی...................خیلی سخته که آرزوت کسی باشه که از این و اون بشنوی هیچ اهمیتی واسش نداشتی......حالا دیگه آرزوی نبودنتو میکنه....

خیلی سخته وقتی یادت میاد که حتی باشنیدن اسمش اووووووونقدر خوشحال می شدی که دوس داشتی داد بزنی ولی حالا با یادش هم چیزی جز زجر و عذاب نصیبت نمیشه چون اون دیگه واسه تو نیس.............خیلی سخته بعد چند وقت که می بینیش اشک تو چشات حلقه بزنه ولی اشکات فقط واسه خودت مهم باشن.......

خیلی سخته جرات هر کاری رو داشته باشی به امید اینکه کوه پشتته ولی وقتی برگردی و پشتتو نیگا کنی ,ببینی یه عمر پشتت به دره بوده............

حالا اون دیگه عشقش یه نفر دیگه اس...............اصلا تو واسش مهم نیستی ,اصلا رسم بازی قایم موشک زمونه اینه....................تو چشم میذاری و من قایم میشم (هه هه)اما تو یکی دیگه رو پیدا میکنی...

خداااااااااااایا همه این کارا رو تو کردی ,به هر کی دل بستم ,تو دلمو شکوندی ,هرجا لونه ساختم ,تو خرابش کردی........هرجا با شنیدن صدای کسی دلم آرامش می گرفت ,تو اضطراب رو تو دلم انداختی ........نمی دونم.............شاید این کارو کردی تا به غیر از خودت به کسی دل نبندم و به کسی امید نداشته باشم...........پس حالا که همه ی امیدم به تو ا...........کمکم کن.........کمکم کن
 



جمعه 27 آبان 1390 | ارسال نظر(0)

امشب شب اخره که مزاحم دلت شدم.....خورشید فردا مال تو....ببخش که عاشقت شدم...بدرقه لازم ندارم خودم میرم.عزیزترین نزار بمونه زیر پا قلبمو بردار از زمین...دوستت دارم برای تو یه حرف ساده بود..غاقل از اینکه قلب من منتظر اشاره بود

دیر گاهیست که تنها شده ام .قصه ی غربت صحرا شده ام.وسعت درد فقط سهم من است. باز هم قسمت درد ها شده ام ایکاش چشمان مرا خاک کنند..تا نبینم که چه تنها شده ام....

زندگی ساختنی است نه گذراندنی....بمان برای ساختن...نساز برای ماندن

تمام لحظات زندگیت خودت باش نه چیزی که دیگران از تو می خواهند.

هر کودکی با این پیام به دنیا میاد که: خدا هنوز از انسان نا امید است....



جمعه 06 آبان 1390 | ارسال نظر(2)

دعا کردم که تنها مال من شی...تو تعبیر قشنگ فال من شی...دعا کردم بدونی چشم به راتم...هنوز دل بسته ی بغض صداتم...اگه بازم دلت با دیگرونه...چشات دنبال از ما بهترونه....بزار با یاد تو دلخوش بمونم....فقط دل تنگیات با من بمونه...

هرچند مال من نشدی ولی ازت خیلی چیزا یاد گرفتم...یاد گرفتم به خاطر کسی که دوسش دارم دروغ بگم..یاد گرفتم هیچ وقت هیچ کس ارزش شکستن غرورمو نداره....یاد گرفتم تو زندگیم دله اونی رو که بفهمم دوسم داره هر روز به بهونه ای بشکنم....یاد گرفتم گریه های هیشگی رو باور نکنم.....یاد گرفتم بهش هیچ وقت فرصت جبران ندم...یاد گرفتم هر روز دم از عاشقی بزنم ولی خودم عاشق نباشم


 



پنج‌شنبه 05 آبان 1390 | ارسال نظر(1)


 

 
 

برای شنا کردن به سمت مخالف رودخانه، قدرت و جرات لازم است . وگرنه هر ماهی مرده ای هم
می تواند از طرف موافق جریان آب حرکت کند.

وقتی که دیگر نبود
من به بودنش نیازمند شدم
وقتی که دیگر رفت
من به انتظار آمدنش نشستم
وقتی که دیگر نمی‌توانست مرا دوست بدارد
من او را دوست داشتم
وقتی که او تمام کرد
من شروع کردم
وقتی که او تمام شد
من آغاز کردم
چه سخت است تنها متولد شدن
مثل تنها زندگی کردن است
مثل تنها مردن
دکتر علی شریعتی

 

اگر در صحنه حق و باطل نیستی، اگر شاهد عصر خودت و شهید حق بر باطل نیستی، هر جا كه میخواهی باش.

چه به شراب نشسته و چه به نماز ایستاده. هر دو یكیست! (دكتر علی شریعتی)



دنیا را بد ساخته اند ... کسی را که دوست داری ، تو را دوست نمی دارد ... کسی که تورا دوست دارد ،

تو دوستش نمی داری ... اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد ... به رسم و آئین هرگز

 به هم نمی رسند ... و این رنج است ... (دکتر علی شریعتی)

شرافت مرد هم چون بکارت یک دختر است اگر یکبار لکه دار شد دیگر جبران پذیر نیست

 


۱-آنگاه که تقدیر نیست و از تدبیر نیز کاری ساخته نیست خواستن اگر با تمام وجود با بسیج همه اندامها

 و نیروهای روح و با قدرتی که در صمیمیت است تجلی کند اگر هم هستیمان را یک خواستن کنیم یک

خواستن مطلق شویم و اگر با هجوم و حمله های صادقانه و سرشار از امید و یقین و ایمان بخواهیم پاسخ

 خویش را خواهیم گرفت.

۲-خداوندا
از بچگی به من آموختندهمه را دوست بدارم
حال که بزرگ شده ام
و
کسی را دوست می دارم
می گویند:
فراموشش کن

۳-خدایا به من زیستنی عطا کن
که در لحظه ی مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است
حسرت نخورم
و مردنی عطا کن
که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم

۴-خدایا من در کلبه حقیرانه خود کسی را دارم که تو در ارش کبریایی خود نداری
منچون تویی را دارم
وتو چون خود نداری


۵-پروردگارا به من تو فیق عشق بی هوس،تنهایی در انبوه جمعیت و دوست داشتن بی آنکه دوست بداند عنایت فرما


۶-... نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد ... نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت

... ولی بسیار مشتاقم ... که از خاک گلویم سوتکی سازد ... گلوم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ

 و بازیگوش ... تا که پی در پی دم گرم خویش را بر گلویم سخت بفشارد .... و سراب خفتگان خفته را

 آشفته تر سازد ... تا بدین سان بشکند دائم سکوت مرگبارم را ...

۷-به من بگو نگو ، نمیگویم ، اما نگو نفهم ، که من نمی توانم نفهمم ، من می فهمم .

۸-روزی که بود ندیدم....روزی که خواند نشنیدم
روزی دیدم که نبود....روزی شنیدم که نخواند

۹-خدایا به من توفیق تلاش در شکست
صبر در نومیدی
عظمت بی نام دین بی دنیا
عشق بی هوس عطا کن


۱۰-سرمایه های هر دلی حرف هایی است که برای نگفتن دارد.

۱۱-من هرگز نمی نالم...قرنها نالیدن بس است...میخواهم فریاد بزنم...!اگر نتوانستم سکوت میکنم....

۱۲-همواره روحی مهاجر باش به سوی مبدا به سوی آنجا که بتوانی انسانتر باشی
و از انچه که هستی و هستند فاصله بگیری این رسالته دائمی توست

۱۳-خداوندا به هر کس که دوست میداری بیاموز که عشق از زندگی کردن بهتر است و به هر کس

که دوست میداری بچشان که دوست داشتن از عشق برتر است.

۱۴-هر انسان کتابی است در انتظار خواننده اش.

۱۵-انها(دشمنان)از فهمیدن تو می ترسند.از گاو که گنده تر نمیشوی می دوشنت و از اسب
که دونده تر نمیشوی سوارت میشوند و از خر که قوی تر نمیشوی بارت میکنند. انها از
فهمیدن تو میترسند.

۱۶-ارزش انسان به اندازه حرف هایی هست که برای نگفتن دارد.

۱۷-اگر تنهاترین تنهاها شوم باز خدا هست.او جانشین همه نداشتن هاست.نفرین و آفرین ها
بی ثمر است.اگر تمامی خلق گرگ های هار شوند و از آسمان هول و کینه بر سرم بارد تو
تنهای مهربان و جاوید و آسیب ناپذیر من هستی.ای پناهگاه ابدی !
تو میتوانی جانشین همه بی پناهی ها شوی.

۱۸-عمیقترین و بهترین تعریف از عشق این است که :
عشق زاییده تنهایی است.... و تنهایی نیز زاییده عشق است...
تنهایی بدین معنا نیست که یک فرد بیکس باشد .... کسی در پیرامونش نباشد!
اگر کسی پیوندی ، کششی ، انتظاری و نیاز پیوستگی و اتصالی در درونش نداشته باشد تنها نیست!
برعکس کسی که چنین چنین اتصالی را در درونش احساس میکند...
و بعد احساس میکند که از او جدا افتاده ، بریده شده و تنها مانده است ؛
در انبوه جمعیت نیز تنهاست ......
کتاب نیایش

۱۹-خدایا : «چگونه زیستن »را به من بیاموز ،« چگونه مردن» را خود ، خواهم دانست .
خدایا : رحمتی کن تا ایمان ، نام ونان برایم نیاورد ، قوتم بخش تا نانم را؛ وحتی نامم را در خطر ایمانم افکنم.
تا از آنها باشم که پول دنیا می گیرند وبرای دین کار می کنند ؛ نه آنها که پول دین می گیرند وبرای دنیا کارمی کنند .

۲۰-باور نمی کنم هرگز باور نمی کنم که سال های سال همچنان زنده ماندنم به طول انجامد. یک کاری خواهد شد.

 زیستن مشکل است و لحظات چنان به سختی و سنگینی بر من گام می نهند و دیر می گذرند

که احساس می کنم خفه می شوم. هیچ نمی دانم چرا؟ اما می دانم کس دیگری در درون من پا گذاشته است

و اوست مرا چنان بی طاقت کرده است. احساس می کنم دیگر نمی توانم در خود بگنجم

 و در خود بیارامم و از بودن خویش بزرگتر شده ام و این جامه بر من تنگی می کند.

 این کفش تنگ و بی تا بی قرار!عشق آن سفربزرگ! آه چه می کشم!

چه خیال انگیز و جان بخش است این جا نبودن.

۲۱-معشوق من چنان لطیف است که خود را به « بودن » نیالوده است
که اگر جامه ی وجود بر تن می کرد نه معشوق من بود . . .

۲۲-چه تلخ و غم انگیز است سرنوشت کسی که طبیعت نمی تواند سرش کلاه بگذارد... این سرزمین را

با عقل مصلحت اندیش ساخته اند. پس باید با عقل مصلحت اندیش در آن زیست. و چاره ایی دیگر پیدا نیست

و من «چنین کردم» اما «چنین نبودم» و این دوگانگی مرا همواره دو نیمه می کرد.

 



پنج‌شنبه 05 خرداد 1390 | ارسال نظر(3)

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ

 

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران